سرای بی کسی

 

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیرغم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه است و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

 

باحرف هربیگانه ای رسوای رسوا میشوم

 

ازپیش من هرگزنرو من بی توتنهامیشوم

باحرف هربیگانه ای رسوای رسوا میشوم

تنها رهایم می کنی وقتی که محتاج توام

صدباراگرترکم کنی،صدباره شیدامی شوم

کم می شوم درچشم تو تایک نظر برمن کنی

بایک نگاه نازنین من بازپیدامی شوم

هرسونگاه می کنی گل می فشانی خوبه من

چشمی به من می افکنی من نیز زیبا می شوم

من قطره ام، دریای من، گم می شوم درساحلت

با اینکه ناچیزم ولی من باتو دریا میشوم

من شوکت ملک جهان هرگز نمی خواهم ولی

تا تونگاهم می کنی سلطان دنیا می شوم

معناندارد بی تو من دردفتر دیوان دل

اما چواسمت میرسد شیدای شیدا می شوم

وقتی صدایم می کنی گم میشوم درعاشقی

همراه این عاشق لبریز رویا میشوم

وقتی تو باشی پیش من چیزی نمی خواهد دلم

از پیش من هرگز نرو من بی تو تنهامی شوم

 

باز به دنبال پریشانی ام

 

با همه ی بی سر و سامانی ام


باز به دنبال پریشانی ام


طاقت فرسودگی ام هیچ نیست


در پی ویران شدنی آنی ام


دلخوش گرمای کسی نیستم


آمده ام تا تو بسوزانی ام!


آمده ام با عطش سال ها


تا تو کمی عشق بنوشانی ام


ماهی برگشته ز دریا شدم..


تا که بگیری و بمیرانی ام..!


خوب ترین حادثه می دانمت!


خوب ترین حادثه می دانی ام؟


حرف بزن! ابر مرا باز کن


دیر زمانی است که بارانی ام


حرف بزن، حرف بزن، سال هاست


تشنه ی یک صحبت طولانی ام


ها به کجا میکشی ام خوب من ؟


ها نکشانی به پشیمانی ام...!!