ماه من، غصه چرا ؟
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر، به ما میخندد
یا زمینی را که دلش، از سردی شبهای خزان
نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست
ماه من
غم و اندوه، اگر هم روزي،مثل باران باريد

يا دل شيشه اي ات ،از لب پنجره عشق،زمين خورد و شكست

با نگاهت به خدا،چتر شادي را وا كن

و بگو با دل خود،كه خدا هست،خدا هست

ماه من

غصه اگر هست،بگو تا باشد

معني خوشبختي

بودن اندوه است

اين همه غصه و غم،اين همه شادي وشور

چه بخواهي وچه نه!ميوه يك باغند...