غروب عمر شب انتظار نزدیک است
غروب عمر شب انتظار نزدیک است
طلوع مشرقی آن سوار نزدیک است
دلم قرار نمی گیرد از تلاطم عشق
مگو:«برای چه ؟»، وقت قرار نزدیک است
اگر که در کف دیوارها گل و لاله است
عجیب نیست ،که دیدار یار نزدیک است
بیا که خانه تکانی کنیم دلها را
از انجماد کسالت، بهار نزدیک است
بیا ! چو لاله تنت را به زخم ،آذین بند
بیا و زودبیا ! روز بار نزدیک است
فریب خویش مده ، تشنگیت خواهد کشت
دو گام پیش بنه ،چشمه سار نزدیک است
در آسمان پگاه آن پرنده را دیدی ؟
اسیر موج نگردی ،کنار نزدیک است
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۷ ساعت ۷:۹ ب.ظ توسط mmk
|