غروب عمر شب انتظار نزدیک است

طلوع مشرقی آن سوار نزدیک است

 

دلم قرار نمی گیرد از تلاطم عشق

مگو:«برای چه ؟»، وقت قرار نزدیک است

 

اگر که در کف دیوارها گل و لاله است

عجیب نیست ،که دیدار یار نزدیک است

 

بیا که خانه تکانی کنیم دلها را

از انجماد کسالت، بهار نزدیک است

 

بیا ! چو لاله تنت را به زخم ،آذین بند

بیا و زودبیا ! روز بار نزدیک است

 

فریب خویش مده ، تشنگیت خواهد کشت

دو گام پیش بنه ،چشمه سار نزدیک است

 

در آسمان پگاه آن پرنده را دیدی ؟

اسیر موج نگردی ،کنار نزدیک است